ش ساماندهي انقلاب مخملي در ايران توسط بنياد سوروس با واسطه افرادي همچون هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و رامين جهانبگلو نيز از ديگر برنامههاي براندازي نرم در ايران بوده است. براساس اعترافات هاله اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامههاي خاورميانهاي مركز آمريكايي ولسون، به دنبال ايجاد يك شبكه غيررسمي در ايران جهت عملي كردن اهداف براندازي نرم بوده است. در اين راستا كيان تاجبخش مدير و نماينده بنياد سوروس در ايران با اقداماتي همچون راهاندازي كارگاههاي مطالعاتي متشكل از جوانان و دانشجويان و تدريس اصول و مباني شبكهسازي اجتماعي سعي كرد زير ساختهاي براندازي نرم در ايران را ايجاد كند. شواهد و قرائن نشان ميدهد كه تجديدنظرطلبان هواخواه ليبراليسم و سكولاريسم با پشتيباني دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، در حال طراحي و عملياتي كردن پروژه ديگري از سلسله پروژههاي انقلاب رنگي و مخملين در انتخابات رياستجمهوري هستند. اين پروژه كه گرجستانيزه كردن و اوكراينيزه كردن انتخاب است از مدتها پيش در دستور كار قرار گرفته است. پروژه جديد در سه فاز جنيني، مقدماتي و تكميلي طراحي شده است. (نک: سراج، 1388)
فاز جنيني
اين فاز در درون خود سه مرحله را دربرداشته كه هدف از اجراي آن زمينهسازي براي قطببندي كردن جامعه به افراط و اعتدال بوده است. مراحل سهگانه اين فاز عبارت است از:
1- ايجاد كارشكني در عرصههاي مختلف براي ناكارآمد ساختن معتقدان به گفتمان انقلاب
2- بحران نهايي، تهديد نهايي وضعيت كشور و غيرعادي جلوه دادن آن
3- ايجاد رويگرداني در افكار عمومي از طريق سياهنمايي و كاناليزه كردن به سوي جريان ناجي
فاز مقدماتي
اين مرحله با ملاقاتهاي پنهاني بعضي از مجريان پروژه جديد با واسطههاي امنيتي و سياسي آمريكا در دوبي به فاز اجرا منتقل شد و متعاقب آن، بنياد سوروس( طراح پروژههاي انقلاب رنگين) در سال 1386 عدهاي از فعالان سياسي و مطبوعاتي را به آمريكا دعوت ميكند. مراحل اين فاز را به شرح زير ميتوان ذكر كرد:
1- درخواست از برخي كشورهاي اروپايي جهت ترغيب آمريكا و صدور قطعنامه سوم در آستانه انتخابات مجلس هشتم.
2- پيادهسازي قطببندي اعتدال و افراط در انتخاب هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي.
3- ورود در حاكميت و ساماندهي جريان مشابه با جريان 14 مارس در لبنان براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت.
فاز تكميلي
تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن، اعلام پيروزي در انتخابات قبل از آغاز آن، زمينهسازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات، بازي با رنگها و. . . از جمله مراحل اجرايي و عملياتي كردن پيادهسازي فرآيندههاي انقلاب رنگين در گرجستان و اوكراين فاز تكميلي پروژه جديد است شواهد و قرائن نشان ميدهد اين فاز نيز به مرحله اجرا منتقل شده است. تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن، اعلام پيروزي در انتخابات قبل از آغاز آن، زمينهسازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات، بازي با رنگها و. . . از جمله مراحل اجرايي و عملياتي نمودن فاز تكميلي است. در اين راستا و در پايان تنها كافي است به اظهارات يكي از تجديدنظرطلبان افراطي هواخواه سكولاريسم در ايران توجه كنيم وي اخيراً با صراحت اذعان داشته است: اصلاحات جز با دادن خون به پيروزي نميرسد.
علل ناکامي مدل انقلاب رنگي در ايران
پروژه تغيير ساختار سياسي از درون در نظام جمهوري اسلامي ايران با توجه به ماهيت انقلاب و نظام اسلامي و نيز شرايط کلي حاکم بر حکومت و جامعه و سياستهاي آمريكا و غرب در رابطه با جوامع اسلامي به ويژه ايران و ظرفيتهاي قدرت نرم نظام جمهوري اسلامي تا زماني که اين ويژگيها و روشها را در خود حفظ كند، محکوم به شکست است، چنانکه در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران و حوادث بعد از آن، چنين شد. در پايان اين نوشتار به برخي از علل و عوامل ناکامي انقلاب رنگين در ايران اشاره ميشود:
1- نقص الگو و مدل
اساساً مدل انتخاب شده « انقلاب رنگي» براي جوامعي با خصوصيات خاص از حيث فرهنگي و مختصات جامعه و شرايط حکومت و حاکمان است که آن جوامع با وضعيت و شرايط جامعه ايران و جمهوري اسلامي بسيار متفاوت است و تنها ميتواند در صورت پيادهسازي مشکلاتي را فراهم کند. وقتي به تاريخ ايران به خصوص دهههاي اخير نگاه كنيم، ايرانيها همواره بيگانهستيز و به ويژه غربستيز بودهاند و هر گاه شائبه نفوذ غرب در يك موضوع مطرح شده است، ايرانيها با آن مخالفت كردهاند. انقلابهاي رنگين اساساً غربي هستند و اگر از اين ويژگي تهي شوند، هيچ خاصيت ديگري ندارند و به همين علت، با توجه به ويژگي غرب ستيزي ايرانيها، مدل انقلاب رنگي در ايران قابل تحقق نيست.
2- رهبري بصير و هوشيار
در ايران وجود رهبري فرهيخته، محبوب و مقتدر در بسيج عمومي به ويژه در شرايط بحران و جنگ، پيوند مستمر الهي مردم با رهبري، وجود باورهاي ديني و انقلابي برگرفته از اسلام و انقلاب اسلامي و وجود در بخش قابل توجهي از جامعه، به عنوان يک ظرفيت فوقالعاده، بسياري از طرحها و توطئههاي براندازي را خنثي كرده است. برخورداري جمهوري اسلامي از رهبري الهي، فرهيخته، محبوب و مقتدر، مانع از وقوع انقلاب رنگين در ايران ميشود زيرا هوشياري و تدبير ايشان مانع وقوع و تحقق اهداف براندازي در روشهاي مختلف بوده، بيانات ايشان براي مردم، اكثر جريانات و گروههاي سياسي و اجتماعي فصلالخطاب است و هنگامي كه ايشان درباره مسألهاي سخن ميگويند يا تأكيد ميكنند بحراني جمع شود، گروهها اختلاف را كنار ميگذارند و در نهايت مردم و نخبگان، فرمان رهبري را عملياتي ميكنند ولي غربيها از درك نفوذ، قدرت و پايگاه رهبري در جامعه ايران و تأثيرگذاري ايشان در ساختار حكومت مردمسالاري ديني عاجزند. به همين دليل با کپيبرداري از مدلهاي تجربه شده در ساير کشور تلاش ميکنند، در ايران پروژه براندازي را پيگيري کنند.
3- پشتوانه اجتماعي نظام
عمق راهبردي اجتماعي داخلي نظام جمهوري اسلامي و وجود انسانهاي فراوان مؤمن و معتقد به نظام سياسي و آرمانهاي آن و روحيه ملي و آمادگي در راه دفاع از آرمانهاي اسلامي در بخش قابل توجهي از جامعه، به عنوان سرمايه اجتماعي نظام و منابع قدرت نرم و مقابله با تهديات نرم دشمنان در هر مقطعي است. جمهوري اسلامي در مقاطع مختلف تاريخي و حساس کشور، نشان داده از توان و قدرت بسيج کنندگي لازم براي مقابله با بحران برخوردار است و نظام جمهوري اسلامي از تراز لازم اعتماد مردم بهره ميبرد. کشورهايي که مدل انقلاب رنگي در آن به نتيجه رسيده فاقد چنين ويژگي و ظرفيت هستند. مردم ايران هر گاه مشاهده كنند يك نيروي خارجي در حال دخالت در امور داخلي آنهاست، منسجم و متحد شده و او را پس ميزنند كه نمونه بسيار بارز آن را در جنگ تحميلي 8 ساله عراق و متحدان او عليه ايران شاهد بوديم و با وجود چنين روحيهاي بحرانها را پشت سر ميگذارند.
4- رابطه دولت و ملت در ايران
سياست تغيير و جابهجايي دولت با استفاده از روش انقلاب رنگي، در جوامعي ميتواند کارايي داشته باشد که بين نظام سياسي و حاکمان از سويي و مردم از سوي ديگر جدايي و فاصله جدي باشد، در ايران با توجه به ماهيت حکومت و ويژگيهاي دولتمردان و کارکردهاي نظام اين مسأله منتفي است اگر چه در ميان مردم به دليل پويايي جامعه و شرايط و اقتضائات ايران، انتظارات از سوي مردم نسبت به حکومت و دولتمردان مطرح است که مسؤولان درصدد برآوردن آنها تلاش خود را مضاعف كردهاند.
5- سابقه منفي آمريكا و انگليس
آمريكا و انگليس و بلکه غرب با توجه به حضور طولاني در جوامع اسلامي از چند قرن به اين طرف و به خصوص دهههاي اخير داراي سابقه بسيار منفي در ميان مسلمانان و نيز ملت مسلمان ايران هستند. تاريخ ملل اسلامي و جوامع مسلمان پر است از جنايتها و سياستهايي عليه اسلام و مسلمين و محيط اسلامي آزمايشگاهي بزرگ و متنوع از نقشها و کارکردها و اقدامات خصمانه غرب و آمريكاست و در تمامي امتحانات آنها مردود شدهاند. در ذهنيت مردم مسلمان ايران از آمريكا تصويري جز دشمني، فريبکاري، جنايت، دستاندازي به منابع ايران، غارت و قتل و جنگ و کشتار و اقدامات عليه امنيت و منافع و آرمانهاي خود و همراهي و حمايت از دشنان مردم ايران وجود ندارد و بنابراين مردم ايران به چنين دولتهايي اعتماد نداشته و تمامي اقدامات و مواضع و تلاشهاي آنها را با ديد ترديد و شکست بلکه از روي خصومت با ايران ارزيابي ميكند.
6- فقدان وحدت در همراهان داخلي پروژه فروپاشي از درون
با توجه به ويژگيها و سوابق جريانات فکري و سياسي مخالف و معارض داخلي ايران، طيفهايي که تاکنون با پروژه تغيير از درون همراهي كردهاند، از تفرق در مباني، آرمان و اهداف اساسي و وحدت استراتژيک برخوردار بوده، علاوه بر آن حمايت غرب از اين گروهها و جريانات سياسي موجب شده تا قدرت بسيج کنندگي خود را با توجه به تنفر آحاد ملت ايران از غرب از دست دهند و در نتيجه براي آنها وضعيت، بسيار شکننده و بدون دستاورد و در اکثر مواقع همراهي اين گروهها با غرب، موجب از دست رفتن پايگاه اجتماعي آنان و منجر به رسوايي فوقالعاده در ميان جامعه و اختلاف شديد در ميان آنها شده است. بنابراين، با توجه به سوابق منفي بسياري از گروههاي همسو با پروژه تغيير در جامعه و وجود اقدامات منفي در طول حضور سياسي بخش زيادي از اين جريانات و گروهها و نيز همراه شدن گروههاي اپوزيسيون و ضدانقلاب ايران در خارج از کشور، اين گروهها و جريانات در جامعه ايران از اعتبار لازم و نفوذ مناسب براي پيگيري سياستهاي تغيير ساختار سياسي به روش«انقلاب رنگي» را ندارند و لذا به عنوان يکي از متغيرهاي منفي در پروژه تغيير عمل كردند.
نتيجهگيري:
انقلاب رنگي يا انقلاب مخملي(velvet revolution) نوعي دگرگوني بدون خونريزي يا براندازي به روش غيرخشونتآميز (براندازي نرم) است. نکتهاي که توجه مضاعف به اين موضوع را فراهم ساخته است، مربوط به تلاشي است که براي تبديل آن به الگوي تغيير ساختار سياسي در کشورهاي در حال گذار، مخالف و معارض توسط غرب به ويژه آمريكا صورت ميگيرد. اين تحولات با وقوع «انقلاب مخملي» در چکسلواکي و براي نخستين بار توسط «واسلاوهاول» رئيس جمهور پيشين چک که در آن زمان رهبر مخالفان کشور بود، آغاز ميشود. به نحوي که بخش عمدهاي از تحولات سياسي سالهاي بعد در حوزه شوروي سابق و از جمله در آسياي مرکزي و قفقاز را تحت تأثير خود قرار داده است و با وقوع تحولات مشابهي به شکل زنجيرهاي در صربستان ، گرجستان ، اوکراين و قرقيزستان ادامه مييابد.
در چارچوب همين مفاهيم و آثار و پيامدهاي آن، در اين نوشتار پديده« انقلابهاي رنگين» مورد توجه و بررسي قرار گرفت. مفهوم، ابعاد و ماهيت آن به ويژه امکان کاربرد اين مدل در براندازي نظام جمهوري اسلامي توسط غرب بررسي شد و نتيجه گيري شد؛ اساساً مدل انتخاب شده « انقلاب رنگي» براي جوامعي با خصوصيات خاص از حيث فرهنگي و مختصات جامعه و شرايط حکومت و حاکمان است که آن جوامع با وضعيت و شرايط جامعه ايران و جمهوري اسلامي بسيار متفاوت است و تنها ميتواند در صورت پيادهسازي مشکلاتي را فراهم کند. وقتي به تاريخ ايران به خصوص دهههاي اخير نگاه كنيم، ايرانيها همواره بيگانه ستيز و به ويژه غربستيز بودهاند و هر گاه شائبه نفوذ غرب در يك موضوع مطرح شده است، ايرانيها با آن مخالفت كردهاند. انقلابهاي رنگين اساساً غربي هستند و اگر از اين ويژگي تهي شوند، هيچ خاصيت ديگري ندارند و به همين علت، با توجه به ويژگي غرب ستيزي ايرانيها، مدل انقلاب رنگي در ايران قابل تحقق نيست. نقص مدل و الگو، وجود رهبري بصير و هوشيار، پشتوانه اجتماعي نظام، رابطه دولت و ملت در ايران، سابقه منفي آمريكا و انگليس در ذهن مردم ايران و فقدان وحدت در همراهان داخلي پروژه فروپاشي از درون را به عنوان دلايل ناکارآمدي اين مدل در ايران براي براندازي معرفي كرديم.
:: موضوعات مرتبط:
انقلاب های رنگی و دلايل ششگانه شکست انقلاب رنگي در ايران ,
,
:: بازدید از این مطلب : 336
|
امتیاز مطلب : 33
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9